تبليغاتX
ღدلتنگي هاღ

ღدلتنگي هاღ

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه ی تلخ سادگیمو
نمیدونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگیمو
چرا تواول قصه همه دوسم میدارن
وسط قصه میشه سربه سر من میزارن
تا میخواد قصه تموم شه همه تنهام می زارن!...

***************************************

دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یا کریم خانه میریزد

چه بخشنده خدای عاشقی دارم که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم

دلم گرم است و میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم برایت من خدا را آرزو دارم

*******************************************************

شده بعضي وقتا یکی را دوست داشته باشی

ازدوری اون دلت گرفته باشه يهو به سرت می زنه ديگه دوستش نداشته باشي!؟
به خودت مي گي اصلاً واسه چي دوستش دارم!؟
مگه کيه!؟
مگه واسم چيکار کرده!؟
مگه........... بعد به خودت مي خندي که اصلاً واسه چي اينقدر خودتو اذيت کردي!؟
يهو .. يه چيزي يادت مياد ...
يه چيز خيلي کوچيک ...
يه خاطره ...
يه حرف ...
يه لبخند ...
يه نگاه ...
و بعد ...
همين ...
همين کافيه

تا به خودت بياي

و مطمئن بشي که نمي توني فراموشش کنی

+ نوشته شده در ساعت 15:2 توسط شیدا |


خیلی وقته ننوشتم
دلم می خواد بنویسم
بنویسم از جدايي
از غرور و بی وفایی
بنویسم از یه قصه
قصه ی تلخ جدايي
جدايي مثل یه جنگه
جنگ بودن و نبودن
بودن و غصه نخوردن
بودن و همیشه بودن
اما قصه چیز دیگه است
قصه درد و غم و غصه است
اما ما هستیمو قصه
مال چیزهای ندیدست
ما دو تا که خوب می دونیم
دلامون دوتا پرنده ست
پس چرا ، چرا جدايي
من نمی خوام که جدايي
مثل یک رنگ سیاهی
سایه سار زندگی شه
حاصل یه عمر موندن
فدای یه سادگی شه
تو می دونی که جدايي
یعنی اند بی وفایی

+ نوشته شده در ساعت 14:56 توسط شیدا |


 

اگه تا روز قيامت داشتنت نباشه قسمت

چشم به راه تو ميمونم با دلي پر از صداقت

به دنياآمدن به زحمت رفتن نمي ارزد

والااين عالم فاني به يك ارز نمي ارزد

اگر از عاشقي ميگفتم هميشه از تو ميگفتم

هنوز عاشقتم ولي به پاي تو نمي افتم

ما عاشق كوي غم ودرديم

از عشق شكست خورديم ولي توبه نكرديم

***********************************************

تلخ است بدانی کسی دوستت ندارد

تلخ است بدانی زندگی تو برای کسی مهم نیست

تلخ است بدانی ثانیه،ثانیه ات را تنهایی

تلخ است بدانی هیچکس به حرف هایت گوش نمیدهد

تلخ است بدانی زجر میکشی و غمگینی برای پوچ

تلخ است بدانی تنها امیدت پوچ است

تلخ است بدانی تنها رفیقت سکوت است

تلخ است بدانی تنها ارزویت مرگ است

***************************************

هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره
میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود
منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود
از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد
حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد

 

+ نوشته شده در ساعت 14:41 توسط شیدا |


اِمــشب بــه میــهمانی تــو می آیــم

نــه چشــمان فریــبنده ات

و نــه لبــان تبــدارت را میــخــواهــم

مــرا آغــوشــی بــه وســعت دســتانت کافــی ســت ...

دلــم گــرفــته ...

غــم هــایم را بــغل کــن ...

 

+ نوشته شده در ساعت 14:40 توسط شیدا |


تو مرا می فهمی... من تورا می خواهم... و همین ساده ترین قصه یک انسان است

تومرا می خوانی ... من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم...وتوهم می دانی...

تا ابد در دل من می مانی...از تو گفتن کار هرکس نیست ای زیبا غزل...

                         از برای گفتنت باید که مولانا شوم.....

+ نوشته شده در ساعت 14:36 توسط شیدا |